مرتضى راوندى
111
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
از جمله قراين ديگرى كه بر بينايى او در دوران جوانى گواهى مىدهد قصيدهاى است كه در توصيف دوران شباب تا مرحلهء پيرى سروده است . به اين مطلع : مرا بسود و فروريخت هرچه دندان بود * نبود دندان لابل چراغ تابان بود در همين قصيده از چشم « حيران » خود ياد مىكند : . . . بسا نگار كه حيران بدى به دو در ، چشم * به روى او در ، چشمم هميشه حيران بود ظاهرا يك شاعر كور نمىتواند ، حيران زيبايى نگار خود باشد . در همين قصيده مىگويد : هميشه چشمم زى زلفكان چابك بود * هميشه گوشم زى مردم سخندان بود رودكى ، در قصيده و غزل ، استاد بود ، موسيقى خوب مىنواخت و چنان كه گفتيم از بركت شاعرى و هنرمندى در دستگاه امرا و رجال زمان خود مقام و موقعيت ممتازى داشت و عدهيى از شعرا و فضلاى آن عهد را در پناه حمايت خود گرفت . بسيارى از شعراى بزرگ ايران از قبيل شهيد بلخى و كسائى و نظامى عروضى و فرخى و عنصرى و سوزنى به مقام والاى او در شاعرى اشاره كردهاند و حتى « برخى او را سلطان شاعران و استاد گويندگان جهان شمرده و سخن دلنشين او را تالى قران خواندهاند . « 1 » » هرگاه مجموع آثار ناچيز رودكى را مورد مطالعه قرار دهيم ، تا حدى با انديشهها و افكار فلسفى و عرفانى و اخلاقى او آشنا مىشويم : زمانه پندى آزادوار داد مرا * زمانه را چو نكو بنگرى همه پند است به روز نيك كسان گفت تا تو غم نخورى * بسا كسا كه به روز تو آرزومند است زمانه گفت مرا « خشم خويش دار نگاه » * كه را ، زبان نه ببند است پاى دربند است اين جهان پاك « 2 » خواب كردار « 3 » است * آن شناسد كه دلش بيدار است نيكى او به جايگاه « 4 » بد است * شادى او بهجاى تيمار « 5 » است چه نشينى بدين جهان هموار * كه همه كار او نه هموار است كنش « 6 » او نه خوب و چهرش خوب * زشت كردار و خوب ديدار است
--> ( 1 ) . مصاحب : دايرة المعارف فارسى ، ( 1 - س ) ج 1 ، ص 1114 . ( 2 ) . يكسره . ( 3 ) . رفتار ، روش ( 4 ) . در حكم ( 5 ) . غم و انديشه ( 6 ) . عمل و رفتار